دلم خیلی گرفته...
یه عالمه حرف...
یه دنیا دردو دل...
یه خروار حرف نگفته...
دلم میخواست الان بارون میبارید،هوا گرفته بود
کف خیابون پر از برگای پاییزی بود
اونقدر قدم میزدم تا خسته میشدم
هر چند هیچ وقت از قدم زدن تو این هوا خسته نمیشم
عجیب دلم گرفته...
دوست دارم گریه کنم
شب نحسی بود
بعضی وقتا دلم واسه خودم میسوزه!
میخوام بریزم عقده این دل لعنتی و که محکومم کرده!
خدایا خیلی دلم گرفته!!!!
ای خدااااااااااااااا

نظرات شما عزیزان:
|